سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

دوشنبه 87 مرداد 21

عنوان قاعده یک فیلم زرد در قاعده بازی

اگر قرار باشد فیلمی را بشناسم وبخواهم ببینم به بازیگران و کارگردانش نگاه می‌کنم.با دیدن چند فیلم از یک کارگردان و کمی دقت نظر در آثارش می‌توان به تفکرات و سبک کاریش پی برد و فهمید که فیلم‌ها  وآثار آن کارگردان  به درد ما می‌خورد یا نه یا از تفکرات آن خوشمان می‌آید یا نه، یا بهتر بگویم سبک کاریش را می پسندیم یا نه .
بعد از آن سراغ بازیگران آن فیلم می روم شاید وجود چند بازیگر مشهور که از سبک کاریشان خوشم می‌آید علت خوبی برای دیدن فیلم باشد.
دیشب توفیقی اجباری شد که فیلم قاعده بازی به کارگردانی احمد رضا معتمدی را ببینم. قبلا که تبلیغات این فیلم را دیده بودم با خودم می‌گفتم باید فیلم خوبی باشد فیلمی که از این همه بازیگر معروف استفاده کرده باید یک سناریو و داستان جالب و قویی داشته باشد.
اما باور کنید وقتی فیلم را می‌دیدم داشت عقم می‌گرفت. یکی از مزخرف ترین فیلم‌هایی بود که تا به حال دیده‌ام. یک سناریو و یک داستان پشت فیلم نبود انگار داستان وسناریو را خود بازیگران ساخته بودند.
یک روند داستانی که بتواند انسان را متقاعد کند، در این داستان وجود نداشت البته این چیز عجیبی نیست این مدلِ سینمای ایران است. هر کشوری یک مدل سینما دارد هالیوود که انواع مدل فیلم از آن بیرون می‌آید بالیوود که نمادی از سینمای تخیلی و کاملا احساسی هند است و این هم از سینمای ایران که این مدل خاص خودش را دارد.
بیشتر از هر چیز انتخاب این فیلم برای دیدن ناراحتم می‌کند. این چندین بار است که من به خاطر وجود بازیگران مشهور و بنام که آثار خوبی از‌ آن‌ها دیده‌ام یک فیلم را انتخاب می‌کنم و از انتخابم شدیدا پشیمان می‌شوم.
اینها بازیگران یک چنین فیلم مزخرفی بودند:

اکبر عبدی , داریوش ارجمند , سعید پور صمیمی , جمشید هاشم پور , علیرضا خمسه , حمید لولایی , گوهر خیراندیش , الناز شاکر دوست , ژاله صامتی , مهتاج نجومی , انوشیروان ارجمند

و اما نکته اخلاقی اینکه در ایران اگر دید یه مشت بازیگر درجه یک سینمای ایران در یک فیلم جمع شدند احتمال 90 درصد بدهید که این یک فیلم کاملا زرد و مزخرف است ... همین


جمعه 87 مرداد 18

عنوان هفت خان ازدواج

آداب‌ها ورسوم همه‌شان شده خان‌های برای ازدواج.
جالب اینکه همه هم می‌دانند و اذعان می‌کنند که این‌ها همه خان‌ها و سنگ‌های جلوی پای ازدواج است اما وقتی زمان عمل می‌رسد کمتر کسی پیدا می‌شود که از چیزی به نام آداب و رسوم بگذرد.
شاید تا به حال به این واضحی خان‌ها را ندیده بودم تا بتوانم در موردش حرف بزنم یا قضاوت کنم ولی حال که مستقیم برای عروسی برادر با عروسی و آداب و رسومش در ارتباط هستم دقیقا این خان‌ها و آداب و رسوم را درک می‌کنم.
تازه ما برخی از آداب و رسوم را گلچین کرده‌ایم و همان اول شرط کرده‌ایم که اهل برخی آداب و رسوم و یا چیز‌های دیگر نیستیم ولی حقیقتا گذشتن از برخی آداب و رسوم تبعات دارد. هم برای خانواده عروس هم برای خانواده داماد و صد البته برای عروس و داماد.
این‌ها همه اجبار‌های اجتماعی است که بر گردن داماد بخت برگشته می‌اندازد، چیز‌هایی که هیچ راه ‌فراری از‌ آن نیست.
وقتی فیلم‌های تلوزیون را می بینم خنده‌ام می‌گیرد. از آن طرف هی شعار می‌دهند برای ازدواج و این حرف‌ها و از آن طرف فیلم‌هایشان که یکی از موثرترین محرکات اجتماع است خلاف شعار‌ها و حرف‌هایشان است.
وقتی می بینم برای برگزاری ساده ترین عروسی حتی عروسی مبلغی حدود 6  7 میلیون هزینه دارد هزینه ای که باید از جیب داماد و پدر داماد هزینه شود آدم را از هر چه دامادی است سیر می‌کند.
البته مسکن را نگفتم. مسکن که واقعا به لطف دولت جمهوری کمر شکن شده، تصویر کردن یک زندگی نسبتا عادی ماهیانه حدود400 تا 500 هزار تومان هزینه دارد.
تازه این وقتی است که بدانند شما عاشق نیستی اگر بدانند که عاشقی یا واقعا عروس را دوست داری،مفت مفت باید سواری بدهی به خانواده عروس.
درست از زمانه فرق کرده اگر حضرت‌ علی(ع) و حضرت فاطمه در آن روز‌ها آن گونه ساده ازدواج کردند در این زمانه نمی‌شود آن گونه ازدواج کرد. اما باور کنید خیلی از خرج‌ها و سخت‌گیری‌ها فقط و فقط سنگ است.شاید نمای بیرونی به نام کلاس رعایت آداب و رسوم را داشته باشد اما باور کنید سنگ است چه جلوی اجتماع چه جلوی جوانان.
این چند روز تولد میوه‌هایی بود از ازدواج‌های ساده و زیبا.
این شب و روز‌ها گلباران به عطر حضور امام حسین(ع)، ابولفضل العباس، امام زین العابدین(ع) بود.
 و اما آخرش یک حرف کاملا کلیشه ای :
هیچ وقت سخت گرفتن‌ها، کلاس گذاشتن‌های بی‌جا، رسم و رسوم بی معنا چیزی  برای خوشبختی آدم‌ها نیست.

شنبه 87 مرداد 12

عنوان اردوی تخصصی وبلاگ نویسی؛ نگین زمان

بعضی اذیت شدن‏ها بعضی نخوابیدن‏ها تحمل بعضی سختی‏ها لذت دارد.
چهار شبانه روز با دوستان وبلاگ نویس بودم و در خدمتشان و از با هم بودن لذت بردم.
باهم خندیدیم. با هم شوخی کردیم. سر کلاس نشستیم. باهم غذا خوردیم و....
وقتی که اردوگاه خالی شد و همه رفتن دلم گرفت. حس کردم دلم برای همه‏شان تنگ می‏شود. دوست داشتم بازهم اردو ادامه داشت. دوست داشتم آن خندیدن‏ها شوخی کردن‏ها و... تمام نشود اما شد.اردوی تخصصی وبلاگ نویسی نگین زما
اردوی تخصصی وبلاگ نویسی مهدویت «نگین زمان»که به همت بروبچه‏های دفتر توسعه وبلاگ دینی برگزار شد شد به نظر من خیلی محشر بود البت حدیث نفس نباشد(این رو از توی اردو یاد گرفتم، خیلی‏ها از این جمله استفاده می‏کردند)بچه‏های وبلاگ نویس همه‏شان با جنبه بودن انقدر خوب عمل کردند که جایی برای نگرانی و ناراحتی نگذاشتند به جز چند شوخی شهرستانی.
جای تمام دوستانی که دعوتشان کردیم و بهانه آوردند خالی بود. سه شبانه روز پر از خاطره پر از جنب و جوش خنده و...
البته برای ما اتفاق می‏افتاد ناراحتی‏ها و نگرانی‏هایی که شاید نباید اینجا بگویم ولی خب درکل ما که از بودن با دوستان لذت بردیم.
برنامه‏ها یک مقدار سنگین بود اما بسیار جالب .
به قول یکی از بچه‏های اردو که نوشته بود؛ شاید این کلاس ها برای بچه‏های دفتر توسعه نبود و انگار این صندلی‏‏های آمفی تئاتر میخ دارد که بچه‏های دفتر توسعه نمیتوانند تحمل کنند.
خیلی وقت‏ها بچه‏ها آنقدرخسته می‏شدند که نمی‏توانستند سر کلاس‏ها بمانند و خیلی وقت‏ها می‏رفتند تا میخ سر راه دوستان را جمع کنند تا خدای ناکرده اتفاقی نیفتد.
خودم به شخصه دوست داشتم بیشتر استفاده کنم از صحبت‏ها اساتید اما...
در کل از همه دوستان شرکت کننده و مسئولین کمال تشکر و دارم.
ان شالله همه دوستان را در اردو‏های بعد ببینیم....یاحق


یکشنبه 87 مرداد 6

عنوان جنگ در افکار

بطور کلی فلاسفه یونانی اعم از هراکلتیوس و افلاطون و ارسطو ، جنگ را ابزار مشیت الهی تلقی می‌کردند. بین بندگان و بردگان تفاوت ماهوی قائل بودند. دولت شهر را قبل از هر چیز سازمانی دفاعی و دژی جمعی می‌پنداشتند و جنگ را در راه حفظ حد و مرز آن امری ضروری و حتمی می‌شمردند.
 
گاستون بوتول : جنگ مبارزه مسلحانه و خونین بین گروههای سازمان یافته است.

دورکهیم : جنگ یک پدیده اجتماعی است. چون آفریننده تاریخ است و در عین این که تمدن می‌سازد، تمدن را از بین می‌برد. به بیان دیگر جنگ مرزی است که مراحل مهم حوادث تاریخ را از هم جدا می‌کند.

وبر :وبر بر خلاف برخی از جامعه شناسان معتقد است که جوامع همواره مجموعه‌ای هماهنگ نیستند و برای رسیدن به نظم و هماهنگی ناگزیر از نبرد و درگیری می‌باشند. وی نبرد را یک رابطه اجتماعی بنیادی می‌انگارد. رابطه اجتماعی نبرد به گونه‌ای است که از طریق تحمیل اراده یکی از دو طرف درگیر بر طرف دیگر ایجاد می‌گردد.
او مبارزه را در همه جا و در تمام صحنه‌های زندگی اجتماعی می‌دید. اما حق تقدم را به سیاست خارجی ‌داده و وحدت ملی را وجه نظر خود قرار می‌داد. او اعتقاد داشت که سیاست قدرت بین ملتها ، که جنگها مظهر و نمود ظاهری آنها می‌باشد، به منزله بازمانده حقایق سپری شده گذشته نیستند. بلکه شکلی از مبارزه برای بقا در بین طبقات و ملتها می‌باشند. 

سیسرون: جنگ را به طور گسترده به منزلهِ یک درگیری نظامی تعریف می کن.

توماس هابز: جنگ یک طرز تفکر است؛ حالتی که حتی ممکن است در آن، عملیات به وضوح دیده نشود.

 دنیس دیدرو: جنگ بیماری خشونت آمیز و شدید دنیای سیاست است.

کارل فون کلاوزویتس: جنگ ادامهِ سیاست با استفاده از ابزارهای دیگر است.

روسو:جنگ روابط میان چیزهاست، نه اشخاص؛ بنابراین، جنگ یک رابطه است، نه رابطه میان انسان و انسان، بلکه رابطه میان دولت و دولت می باشد.

ابن خلدون: ابن خلدون رابطه انسان با انسان را با توجه به تجاوزگری ذاتی انسان تبیین می‌کند. به نظر وی خوی تجاوزگری تهدیدی برای اصل نظام تعاون و معیشت انسان است.

خواجه نصرالدین طوسی : همه انسانها علاقمند به زندگی راحت و بی دغدغه هستند. ولی امکانات موجود جوامع محدود است. بنابراین جنگ و درگیریها ، ناشی از همین ارضای غرایز و نفسانیات بشری است. بروز چنین شرایطی در جوامع به آنجا می‌انجامد که تنازع بقا و جنگ به اعماق جامعه کشیده شده و نسل آدمی در معرض انهدام و انقراض قرار می‌گیرد. 

جان کیگن:تاریخ نگار امور نظامی، نیز توصیف سودمندی دربارهِ نظریهِ سیاسی و عقل گرایانهِ جنگ در کتاب تاریخ جنگ ارائه می دهد. نظریهِ او بر این فرض استوار است که باید بین امور نظم ویژه ای حاکم باشد تا دولتها در آن درگیر شوند. در این نظم ویژه و انتظارات مشخص، مبارزان به راحتی قابل تشخیص اند و سطوح عالی فرمانبرداری از طریق مطیع کردن طرف مقابل وجود دارد. 

مردم شناسان:از نظر آنها جنگ بین کلیه اقوام ابتدایی و در همه نقاط وجود داشته است و به منزله ابزاری برای حفظ استقلال اجتماعات کوچک ، علیه دشمنان به منظور اظهار قدرت سیاسی یا برتری و سلطه بر دیگران بکار رفته‌است.


پنج شنبه 87 مرداد 3

عنوان این جان من ، این خون من، همه و همه فدای وطنم

«درست است که با دولت ایران مشکل دارم ولی هر گونه که باشد باز هم ایران وطن من است هیچ شخصی و هیچ دولتی حق تعرض به وطنم ایران را ندارد و هر کس بخواهد پا فرار تر بگذارد من و امثال من مثل کوهی در مقابل‌شان خواهیم ایستاد »
اشتباه نکنید این حرف من نیست.
خواب و نیمه خواب بودم ساعت حدود یک و نیم یا شاید دو نصفه شب بود. ماشین تکانی خورد و من هم بیدار شدم. جناب راننده رادیو را روشن کرده بود. رادیو فردا.
بحث در مورد جنگ بود؛ جنگ آمریکا و ایران که تقریبا بحث اصلی همه رسانه های فارسی زبان و غیر فارسی زبان خارج است کشور است.
داشت صدای ایرانیانی را پخش می‌کرد که با آن‌ها تماس گرفته بودند و گفته بودند از ایرانشان، ایران عزیزیشان.
این سخن برایم جالب بود البته اکثر کسانی که صحبت‌شان پخش می‌شد مخالف با جنگ بودند.
نوشتم تا بگوییم به عنوان یک جوانی ایرانی و وطن دوست آنقدر از غرب و شرق و هر گونه متجاوزی بدم می‌آید آنقدر از کاپیتولاسیون بدم می‌آید از هر نوعش که باشد چه خارجی چه داخلی.
می‌گویم و می‌دانم که پاهای آن بیگانگانی که به قصد اشغال وطنم، بر خاک مقدس ایرانم بگذارند قطع خواهم کرد.
آنقدر از خواندن تاریخ ایران به خاطر حضور اشغالگران بدم‌‌ می‌آید که حاضر نیستم به هیچ وجه دوباره وطنم و کشورم و مردم ایرانم طعم تلخ اشغال و اشغالگری و فلاکت را بکشند.
این جان من ، این خون من، همه و همه فدای وطنم و کشورم و از همه این‌ها مهم‌تر دینم است.
اگر عربی اگر شرقیی اگر غربیی و هر کس دیگر بخواهد برای خود جایی پایی در کشورم بسازد با خون و جان خودم به آتش خواهم کشید او را.
دیگر دوست ندارم مغولی کشورم را ویران کند دیگر دوست ندارم اسکندری کشورم را مال جیران کند، دیگر دوست ندارم ، یعنی نمی‌خواهم ونمی‌گذارم خاک ایرانم به پای بیگانگان کثیف و نجس شود تا مجبور باشیم برای پاک کردن این نجاست خون‌های دیگر نثار کنیم.
تو اگر بیای، یعنی نمی‌آی.
اگر بیایی، یعنی بازگشتی برای تو نیست.
 اگر بیای دیگر امیدی برای تونیست.
باید و باید تو زیر چکمه‌های من و دوستان من و هم وطنان من جان دهی، اگر بیایی.
 آری با تو ام ای اشغالگر، با شما حرف می‌زنم ای کسانی که در خواب‌های بچه‌گانه خود خیال خام تجاوز به ایران را می‌پرورانید.
اینجا ایران است سرزمین عاشقان علی، سرزمین مردانی که از علی و حسین خو گرفته اند و نمی‌توانند جای پای شما را در خاک خود ببینند.
اینجا ایران است سرزمین مستان وطن، عاشقان وطن، سرزمین رستم و سهراب، سرزمین شهید باکری‌ها و همت‌‌ها، سرزمین چمران‌ها و زین الدین‌ها.
تو که هنوز طعم تلخ شکست زیر دندان‌هایت هست. مگر از یاد برده ای، مگر نمی‌دانی همه این جوانان همت هستند، زین الدین هستند.
برای ایرانم، برای وطنم برای جان و تنم می‌دهم هر‌ آنچه باید بدهم.
چگونه باید بگویم که اینجا افعانستان نیست، عراق نیست، اینجا ایران است.