سفارش تبلیغ
صبا

جمعه 87 آبان 24

عنوان پیمانه ریخت!

امام محمد باقر علیه السلام، فرمود: افضل العبادة، الصّمت و انتظار الفرج. بهترین عبادات، سکوت، و انتظار فرج است.

مطمئنا تا الآن، مشکلاتی برایتان پیش آمده که بعد از گذشت زمان، حل شده است. و چه بسا بعد ازِ رفع مشکل،‏ وقتی به پشت سرتان نگاه کرده‏اید،‏ با خود گفته‏اید که چه بیهوده برای آن مشکل نگران بودم!
کم‏کم به این نتیجه رسیدم: یکی از عوامل حل مشکلات، «زمان» است. گذشت زمان، بسیاری از مسائل را حل می‏کند. یادم هست،‏ وقتی که داشتم به این مسئله فکر می‏کردم، در جاده‏ی زنجان بودم. از داخل اتوبوس،‏ خیره شده بودم به بیابان تاریک؛ و فکر می‏کردم به این مسئله که... واقعا چه بسیاری از مسائل مشکل، که با گذشت زمان حل می‏شوند! حتما جمله‏ی «سختیش همین صد سال اوله» را شنیده‏اید! واقعا خلاصه‏ی این مطلب، همین جمله است!
خاطرم هست که سال گذشته، وقتی جریاناتی در مدرسه‏ی علمیه‏مان اتفاق افتاده بود،‏ چند نفر از اطرافیان و هم‏حجره‏ای ها، خودشان را درگیر این مسائل کرده بودند. وقتی یکی از دوستان، با آب و تاب داستان را تعریف می‏کرد،‏ وسط قصه، حرفش را قطع کرد و خیره شد به من و گفت:«تو چطور می‏تونی انقدر خونسرد برخورد کنی؟ اصلا عین خیالت نیست!» با لبخند کم‏رنگی گفتم:«هرچه آید، بگذرد!» انگار آب سردی بود روی پیکره‏ی روحش! خشکش زد! تلنگر خوبی بود. آرام گرفت...
حتما دیده‏اید در فصل زمستان، افراد در کوچه و خیابان، داخل ظرف‏های حلبی روغن، آتش روشن می‏کنند. گاهی از داخل این آتش،‏ تکه‏های روشنی به اندازه‏ی سر سوزن، به بیرون پرتاب می‏شوند و به ثانیه نکشیده، خاموش می‏شوند. این تکه‏ی ریز در زمان گداخته بودنش، نسبت به تمام زمان دنیا؛ مثل دنیا می‏ماند نسبت به تمام ابدیت و عوالم بالاتر از دنیا! دقت کنید که در عوالم بالا،‏ زمان راه ندارد! زمان، جزو خصوصیات دنیاست. از همین جا معلوم می‏شود جمله‏ی آن بزرگ‏مرد عالم توحید، حضرت آیت اللـه، علامه‏ سید محمد حسین طباطبایی -افاض اللـه علینا من برکات تربته-؛ که فرمود: ما برای ابد زنده‏ایم!
وقتی ما این معنا را بفهمیم، واقعا دیگر دل و دماغی برای در سر این و آن زدن، برایمان باقی نمی‏ماند! خداییش!!!
پی‏نوشت: اولش که آمدم بنویسم، مطلبی برای نوشتن نبود،‏ گفتم چه بنویسم؟ حالا می‏بینم مطلب خیلی وسیع شد، چطور بنویسم؟!! تازه این مقدمه‏ی مطلبی بود که می‏خواستم عرض کنم! اگر حوصله بود و خداوند یاری فرمود،‏ ادامه دارد.


جمعه 87 آبان 10

عنوان زمزمه دوست دوست

پیش‌نوشت: حوصله‌ام بیشتر از این نمی‌کشد. خوابم می‌آید! می‌خوابم؛ اگر عمری بود و مجالی شد، مطلبش را می‌نویسم. فعلا عکسش را داشته باشید که خودمان گرفته‌ایم.

پس‏نوشت: از خدا پنهان نیست،‌ از شما چه پنهان که امروز نشستم و دقیق شمردم؛ دیدم فاصله‌ی خانه‏ی ما، تا حرم حضرت معصومه سلام اللـه علیها چهار خانه و -با حساب خیابان- سه یا چهار مغازه است! صبح، رفتم روی بام؛ دیدم آن‌قدر گلدسته‌ها و گنبد نزدیکند، که انگار روی بام صحن هستم! از روی بام خانه‌ی ما، آینه‌کاری‌های ایوان اصلی، قشنگ پیداست. دیدم اصلاً فاصله‌ی ما تا حرم، از فاصله‌ی -مثلا- صحن جامع رضوی تا ضریح امام رضا علیه السلام کمتر است! هر وقت از منزل بیرون می‌آیم، به اولین کسی که سلام می‏کنم، خودِ بی‏بی است؛ و من، این را جزو بزرگترین افتخارات زندگی‏ام حساب می‏کنم.
مانده‌ام، از چه بنویسم؟ از بانویی که اگر اغلب مردم از کرامتش شنیده‌اند، من الطافش را چشیده‌ام؟! از خانمی بنویسم که در لحظه لحظه‌های زندگی‌ام نقش مستقیم داشته و بارها دستش را در زندگی‌ام دیده‌ام؟ از کسی بنویسم که در دامنش بزرگ شده‌ام؟! واقعا نوشتن در باره‌ی چون اویی، توسط چون منی توهین نیست انصافاً؟! از کسی بنویسم که یک امام معصوم می‌فرماید فدایش شوم؟!
چیزی که در این سالها، زیر سایه‏اش فهمیدم، این بود که ایشان به معنای واقعی کلمه، «کریمه‏»اند. بارها خالا ای دختر موسی، که عیسی زنده می‌سازی! دخیلم...ود من در مورد مسائلی که حلش غیر ممکن بود، به ایشان پناه بردم و حل کردند. به نظرم، هرکس بگوید قضیه‌ای به صلاح من بود و از حضرت معصومه خواستم، و نگرفتم، دروغ می‌گوید! آن‌قدر لطف، و توزیع رزق در این حرم واضح است، که انسان به لکنت می‌افتد! چه بگوییم؟!

گاهی وقتی قضیه‌ی مجهولی برایم هست، یا گره‌ کوری برایم پیش می‌آید، به حرم پناه می‌برم. معمولا وقت بوسیدن در و دیوار، بعد از اذن دخول، ذکرم اولین بیت از غزل چهلم حافظ است...
المنة لله  که  در  میکده  باز  است
زان رو که مرا در بر او روی نیاز است
خم‌ها همه در جوش و خروشند زمستی
وان مِی که در آن‌جاست، حقیقت نه مَجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او مَحرَم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
پی‌نوشت: اگر شخصیت فاطمه‌ی معصومه سلام اللـه علیها را خوب تدبر کرده باشی، می‌فهمی آن‌هایی که روز ولادتش را روز دختر نام گذاشته‌اند، تا چه حد به خطا رفته‌اند. جسم و جان هزاران دختر، فدای خاک پای حضرت معصومه! همان‌طور که عده‌ای، ولادت حضرت علیّ اکبر علیه السلام را خواستند به نام روز پسر بزنند. ایضا... میلیاردها پسر، فدای خاک پای حضرت علیّ اکبر!