سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

چهارشنبه 86 آبان 30

عنوان نور باران

چگونه بخوانمت که بتوان گفت خواندمت...
چگونه صدایت کنم که بتوان گفت صدایت می‏کنم ...
چگونه طلب کنم تو را که بتوان گفت می طلبمت ...
ای سرمایه  وجودم. یا علی ابن موسی الرضا
دلم را روانه می‏کنم به سوی بارگاه پاکت تا خود را در میان کبوتران حرمت پنهان کند و طوافی کند.
البته این اشعار رو من درحالی که تو جشن میلاد امام رضا بودم. نوشتم.
آخه این اشعار خیلی برام لذت بخش  و جالب بود. خواستم شما هم همچین لذتی رو تجربه کنید.
من که بشخصه خیلی لذت بردم.
اون چند تاعکس اخر که گذاشتم. همون برگه های بود که اون موقع گیرم اومد و منم روش نوشتم ...
دوباره حرف زیارت دوباره حرف حرم
دوباره حرف کبوتر و آب و دانه تو

چقدر عمق بلند کلام تو زیباست
میان صحبت شیرین و خانه تو

بخوان زهر چه بخوانی برای ما زیباست
رسیدن تو به این خاک هدیه زهراست

بهشت کوچک دامان مادری آقا
تو میوه دل موسی ابن جعفری آقا

شب ولات تو در مدینه می‏گفتند
ز راه آمد خورشید دیگری آقا

دخیل بسته‏ام امشب به گهواره تو
رواست حاجتی دهی مرا آقا

که خواندت ولی‏عهد خود تو را وقتی
که تو برای خودت پیامبری آقا

تویی که صاحب اوصاف بی حدش خوانند
همان که عام محمد (ص)خوانندش آقا
---------------------------------------------------------
تو زنسل نوری هر چند هشتمین خورشید
ولی ندیده زمین نوری زنور تو بالاتر

اگر چه بهشت خداست رویایی
ولی بهشت نگاه تو هست رویاتر

از ابتدای ازل چشم آهویی
زچشم تو ندید زیباتر


جمعه 86 آبان 25

عنوان کریمانه...!

نگاهم به تو نگاه مستمندانه ‏ایست..
همچو نگاه یک پسر عاصی به یک مادر مهربان
تو مادرم نیستی، ولی به حرف‏هایم گوش می‏دهی.
تو مادرم نیستی، ولی دلداریم می‏دهی.
تو مادرم نیستی، ولی قلب تو مهبط غم و درد و اندوه من است.
گوش می‏دهی وچه خوب گوش می‏دهی و چه خوب گوش دهنده‏ای هستی.
تو مادرم نیستی، ولی جایگاهت در قلب من است.
تو مادرم نیستی، ولی بوی مادر شیعیان را می‏دهی، مادری که سال‏هاست شیعیان به دنبال او هستند.«آن قبر که مدینه شد گم پیدا شده در مدینه قم »
تو مادرم نیستی، ولی نه تو بی‏بی فاطمه معصومه هستی.
و اینک که روز حضورت است و روز پای گذاریت بر زمین...
باید تو را، بارگاهت را نور‍، بلکه تمام دنیا را به برکت قدوم مبارکت نور باران کرد ای شفیعه روز جزا یا معصومه ...
و تو همان درهای بهشتی که که از قم باز می‏شود.
و تو همان فداها ابو‏های دوم هستی...
و روز تو را روز دختر نام نهادند‍، تا که دختران از تو پند گیرند و به تو اقتدا کنند.و ان شالله که چنین خواهد بود.
واین تبریک من است به همه دوستان علی الخصوص دختران عاشق بی‏بی فاطمه معصومه.
دیر شد اما اگه شماهم در گیر این بودید وقت نمی‏کردید. مدتی بود کلمات تو ذهنم بود. ولی فرصت نمی‏شد.

البته این عکس و عکس‏های بعدی که در ادامه مطلب هست از نمایشگاه کریمه گرفتم که به برکت وجود خانم فاطمه معصومه برگزار شده.
و البته خدمتتون عارضم که دفتر توسعه وبلاگ دینی هم یک غرفه به نام وبلاگ در این نمایشگاه داردکه محل عبور و مرور بچه های وبلاگ نویس هست دوستان وبلاگ نویس هم می‏تونند به ماسر بزنند تا بیشتر به هم آشنا بشیم ...ضمنا یک قسمت مخصوص دختران وبلاگ‏نویس هست که خواهران وبلاگ‏نویس اونجا هستند..
ادامه مطلب...

جمعه 86 آبان 18

عنوان هستیم‍‍، نیستیم، ولی هستیم ...

هستیم‍‍، نیستیم، ولی هستیم ...
خیلی هم فلسفی نیست. اما قابل تامل، یک کم باید روی این مساله فکر کنیم.
بهلول* از کوچه می‏گذشت. که ناگاه توجه‏اش به سخنان اشعری جلب شد. سنگی برداشت و سر اشعری را نوازش داد. شاگردان دور اشعری را گرفتند و به دنبال بهلول رفتند. او را گرفتند و به پیش قاضی بردند.
-قاضی: بهلول چرا چنین کردی و سر یک عالم رو شکستی؟باید دیه بپردازی.
بهلول: من...من ؟!
من کاره‏ای نبودم او خودش می‏گفت ما مجبوریم و همه کاره خداست. پس من مقصر نیستم. خدا مقصر است پس دیه را بروید و از خدا بگیرید.
....جالب است! مگر اشعری چه می‏گفت که به این راحتی از تقصیر بهلول گذشتند و رهایش کردند.
اشعری رئیس اشاعره و موسس این مذهب بود. همان‏ها که می‏گفتند  اختیار معنایی نداره و ما همه مجبوریم و باید کارهایی که خدا می‏خواهد باید انجام دهیم ....!
یعنی هر آنچه که ما انجام می‏دهیم. فعل خداست و خواست او و ما هیچ اختیاری از خود نداریم.
چه افعال اضطرارى و چه افعال اختیارى. او خالق افعال خیر و شر است. شر هم آن چیزى است که شرع گفته و عقل نمى‏تواند معیار خوبى براى تشخیص خیر از شر باشد.
به همین معنى هم شر صادر از خداوند است چرا که اگر چنین نباشد از دو حال خارج نیست یا او عاجز است و قاصر یا سهو کرده و غافل است. و ذات مقدس او از هر دوى اینها مبرى است.
شاید با کمی تامل متوجه رابطه این عقیده را با الفاظی مثل خدا خواست، خواست خدا بود، هر چه که او بخواهد و...شویم.
و جبر و اختیار مقوله است که تفکر در آن کمی بحث بر انگیز است و شما و ما باید همیشه کلام سیاسی امام صادق(ع) آویزه گوشمان باشد. که نه جبر و نه اختیار بلکه امر بین امرین.
باید توجه داشت که جبر و اختیار دو امر متضاد هستند. و جمع این دو امر متضاد در اینجا کاری مشکل است. یعنی جمع دو امر متضاد ممکن نیست. و این ما رو بیشتر بر این می‏دارد که فکر کنیم این حکم و حرف امام من باب این بود که شیعیان در این مباحث غرق نشوند و گمراه نشوند. با آن وضع خفقان آن دوره که چند سال همه جبری می شدند و تفویضی‏ها رو به زندان می‏انداختند‍‍، وزمانی که چند سال می‏گذشت جبری‏ها به زندان می‏افتادند.
به طور کلی می‏توان یک نظریه کامل را داد که انسان‏ها در افعال و رفتار خود مختارند.بدین معنا که در آنچه که قدرت آن را دارند مختارند نه آنچه قدرت آن را ندارند.
وسخن همیشه من ....خدا انسان را آفرید و به او از وجود خودش عقل عطا کرد و انسان را در زمین نهاد تا انسان فکر کند و راه خویش را خودش انتخاب کند و به رستگاری برسد.
البته هیچ کس منکر کمک‏ها و امداد های بی‏حد و مرز خدا نیست اما این هم شرط دارد و آن اینکه خود انسان بخواهد.  

*بهلول همان عاقل دیوانه نما بود که گفته شده  به دستور امام صادق(ع)برای اینکه زنده بماند خود را به دیوانگی زد و در کوچه بازار با اسب چوبی خود مشکلات مردم را حل می‏کرد.


دوشنبه 86 آبان 14

عنوان پاچه گیر‏های اجنبی...

بدم می‏آید. بدم می‏آید. بدم  می‏آید.....
از تاریخ ایران بدم میِ‏آید.
نه اشتباه نکن، نه از داریوش و رستم  و سهراب، نه از ستار‏خان و باقر‏خان و مرد جنگل و مدرس.
از آنجا بدم می‏آید که پای سگ‏های ول‏گرد، زمینِ پر خروش ایران را به لجن کشیدند.
از آنجا بدم می‏آید که پادشاهان‏مان خود را فروختند و کشور عزیزمان در در گنداب واق واق‏های این سگ‏های ولگرد به لجن کشیدند.
غرور بد است اما غرور هم یک امر نسبی است. تا در مقابل که باشد. غرورمان را شکستند. هیبت‏مان رو خورد کردند. رستم و سهراب‏های ما را کشتند و...
چقدر تنفر انگیز است که در خانه باشی و هیچ نباشی.
چقدر چندش آور است که کسی تو را آدم حساب نکند، در خانه خودت.
چقدر بد است کاپیتولاسیون. یعنی در خانه باشی و کسی بیاید و هر غلطی دوست دارد انجام دهد و تو هیچ نتوانی بگویی. و بگویی بفرما باز هم انجام بده مال خودت هست مال پدرت هست.
چقدر چندش آور است. چقدر...!
بدم می‏‏آید بخوانم عهد نامه گلستان را، ترکمن چای و... هزاران ذلتی که بر پیکره تاریخ ایران داغ زدند.
و چه با لذت می خوانم تاریخ مرد جنگل را چقدر دوست می دارم مرحوم مدرس را و چقدر ....
و چقدر بدم می‏آید. از تفکر انگلیسی از اینکه باید همه دنیا زیرِ دست‏شان باشد. از اینکه همه باید مثل اعراب غلام های حلقه به گوش‏شان باشند و چقدر بدم می‏یاد از این اعراب شکم گنده بی غیرتِ خلیج .حقا که این‏ها تحفه هایی بر زمین  می‏باشند.
و لذت می‏برم که ایرانیم و لذت می‏برم که غیرت ایرانی دارم  و لذت می برم که امام  خمینی و اقای خامنه‏ای را دوست دارم.
چه زیبا می‏بینم لاله‏های در خون خفته را، چه زیبا می‏بینم رنگ قرمزی جنوب ایران را.
و آنجا که از دفاع مقدس می‏خوانم به خود می‏بالم که تمام دنیا یک طرف بود و ایران و ایرانی و غیرت ایرانی طرف دیگر و تو گل کاشتی ای ایرانی سرافراز.
و چه مشعوف می‏شوم از این کار تو ای هم رزم ایرانی تو که بر آن شدی تا ریشه های استکبار و اجنبی را از خاک ایران بر کنی تو که با دیگران یک پارچه شدی و بر آن ساختمان گنداب که هنوز واق واق‏های سگان بر آن شنیده می‏شود. تاختی و ویرانش کردی.
آفرین بر تو ای دانشجو، دانش آموز.... حقا که سر فرازمان کردی.


جمعه 86 آبان 11

عنوان مشتاق تو

لذت زیارت امام رضا(ع) زمانی هست که مشتاق برید و مشتاق برگردید.
یک استادی داشتیم که راهنمایی های خوبی در مورد زیارت امام رضا(ع) و لذت این زیارت داشت.
اگر می‏‏خواهید این لذت باقی بماند به چند نکته باید توجه کنیم.
1.هیچ وقت و هیچ وقت وقتی حال ندارید.
وقتی حوصله ندارید.
 به زور دعا و زیارت نخوانید.هر وقت خسته اید و خواب‏تان می‏آید.سریع از حرم بیرون بروید و خلاصه سعی کنید همیشه وقتی حال دارید داخل حرم باشید.
آدم‏ها تا وقتی که یک گناه را مرتکب نشدند. خیلی براشون سخته و ناراحت کننده است انجام دادنش و وقتی برای دفعه اول این گناه را مرتکب می شوند. خیلی شرمنده و پشیمون می شوند. اما هر چه که بیشتر مرتکب این گناه بشوند این گناه براشون عادی می‏ شود.  یعنی دیگه خیلی راحت آن گناه را مرتکب می‏شوند.
کارهای بزرگ هم همین طوره اگه شما یک کاری رو خیلی بزرگ می‏‏دونید و براتون خیلی مهمه هرچند بار که آن عمل رو با بی حوصله گی و مجبوری انجام بدهید. آن کار به همان اندازه برای شما کوچک می‏شود، با اینکه خودتان نمی‏‏خواهید .شاید این یکی از مهم ترین دلایلی باشد که برای مامسمانان یا همون شیعه‏ها خیلی از کارهای بسیار بزرگ عادی شده و به  راحتی از کنارش رد می‏‏شویم .
2.اگه می‏خواهید. این حال رو داشته باشید. سعی کنید کمتر گناه کنید.
یعنی ایشان می‏فرمودند که یکی از مهمترین دلایلی که شما می‏توانید. همیشه موقع زیارت حال داشته باشید. این هست که سعی کنید. کمتر گناه کنید و به خورد و خوراک و خوابتان هم خوب برسید. که احیانا موقع زیارت نه گرسنه‏تان بشود و نه خوابتان بیاد.
3.همیشه سعی کنید. از زیارت کردن دعا خواندن سیر نشید.
یعنی تا حس کردید دارید خسته می شوید. یا سیر می شوید سریع بزنید بیرون. یعنی با اشتیاق بیرون بیاید. درحالی که هنوز دوست دارید. بمانید بیرون بیاید و این اشتیاق مانده باعث می شود. که دفعه بعد هم با اشتیاق بیرون بیاید.
4.شما وقتی داخل حرم هستید امام رضا(ع)را حس می‏کنید ولذت می برید. خُب سعی کنید با یک تیر دونشون بزنید.یعنی به نیت دیگران پدر، مادر و ... زیارت کنید که هم یک شخص دیگه به فیض برسد هم خودتان.


سه شنبه 86 آبان 8

عنوان من هیچ وقت برای خودم زیارت نمی خونم ...

و بالاخره این شد که ما به پابوسی امام رضا نائل شدیم ...
با یک تلفن شروع شد. نه! یک پیامک ..
با اینکه کارهای زیادی داشتم. سرم خیلی شلوغ بود. ولی مگه می‏شد از این فرصت، به همین راحتی گذشت.
حدود ساعت 1 بود که ما قم رو ترک کردیم انقدر عجله کردیم، که خیلی از وسایل مورد نیازمون را جاگذاشتیم.
وسط راه تازه متوجه شدیدم که حتی پول هم بر ‏نداشتیم.یعنی حتی پول بنزین رو هم نداشیتم.البته نه اینکه نداشتیم.نه! من داشتم اما اون موقع قابل دسترسی نبود باید تا رسیدن به مشهد و باز شدن بانک‏ها صبر می‏کردیم.این شد که من مجبور شدم با یکی از دوستان تماس بگیرم و یه شماره حسابی بدم که از کارتش به کارت ما پول واریز کند...
حدود ساعت 2 بود که به مشهد رسیدم. یک راست رفتیم حرم امام رضا. ماشین رو پارک کردیم و رفتیم حرم.
وقتی آدم رو‏ به روی اون گنبد طلایی زیبا قرار می‏گیره همه چی یادش می‏ره. احساس می‏کنه ستون‏های قلبش به لزره افتاد و داره می لرزه و این لرزه باعث زلزله ای تو چشم ادم می شه و باعث فوران اون گذاره های آبی می‏شه.
وقتی رو به روی گنبد می‏ایستی، نمی‏دونی باید چی کار کنی. آیا باید کفش‏هات را در بیاوری و به گردن بیندازی.یا اینکه سرت را به نشان سرافکندگی پایین بیندازی. 
زیارت اول تموم شد.از حرم اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم در پارکینگ که رسیدم. کارت پارک رو که دادیم. اون اقا گفت: 800 تومان
همه به هم دیگه نگاه کردیم.
من ندارم
-منم ندارم
...
هیچی دیگه! نمی‏ذاشتند که بریم مجبور شدم کارت ملی رو گرو بذارم اونم به خاطر 800 تومان اونم آستان قدس..!
من یاد گرفتم مشهد هیچ وقت برای خودم زیارت نخونم.
خودم رو یه نائبی از طرف همه دوستان و فامیل می‏دونم .
اولین زیارت به نیت امام زمان و امامان معصوم علیهم السلام هست.
بعد پدر و مادر
بعد خانواده و فامیل و...
البته این دفعه یه گروه جدید اضافه شد...دوستان وبلاگی...
بعد برای همه مومنان و مسلمانان و...
البته زیارت های من کامل کامله
امیدوارم  یه زیارت کامل کنار ضریح مطهر امام رضا بتونه یه سوغاتی خوب برای دوستان وبلاگی باشه ...
و من برای تو دعا کردم اما نه برای رسیدن به تو برای اینکه همیشه شاد و خوشبخت باشی....


جمعه 86 آبان 4

عنوان وقتی همه وقتی‏ها یه جا جمع بشه!

وقتی یک جا 9 سال درس خوندی.
وقتی دانشگاه قبول شدی.
وقتی برای ثبت نام احتیاج به یک نامه داری.
وقتی به خاطر یه واحد که یا ندادی یا از قلم افتاده بهت نامه نمی‏دن.
وقتی حاضری هر تعهدی بدی اما بازم افاقه نمی‏کنه.
وقتی کسی که باید پاسخ‏گو باشه، جواب سوالات رو نمی‏ده.
وقتی کلا دیگه بی خیال دانشگاه می‏شی.
من هیچ وقت نمی‏گم مشکل از کس دیگه یا جای دیگه است.
مشکل فقط منم من.
درسته که حوزه برنامه‏ درست و حسابی نداره.
درسته که پشت بعضی کارهای حوزه شاید تفکری نباشه و همش تعصب باشه. 
درسته که اونجا چیزی به نام اکرام ارباب رجوع، معنایی نداره
درسته که وقتی می‏ری اونجا بعضی‏ها که وظیفه‏شون جواب دادنه جواب نمی‏دن حتی زمانی که بهشون التماس کنی و خواهش کنی.
اما بازم هیچ کس و هیچ کی مقصر نیست فقط خودم مقصرم، خودم.
وفقط من هستم که اشتباه می‏کنم من!«زیاد جدی نگیر»
همیشه باید آدم اشتباه خودش رو قبول کنه. این طوری یه گام به جلو می‏ره.
اگه تصادف می‏کنم.اگه از پله‏های دفتر سر می‏خورم و دستم ... می‏شه و اگه ...
تو همه این موارد خودم مقصرم!خودم.
نه خدا. نه قسمت نه تقدیر و نه هیچ چیز دیگه مقصر نیست.
چون اگه موقع رانندگی حواسم بود .اگه موقع پایین رفتن حواسم بود و اگه.....حواسم بود این اتفاقات نمی‏افتاد.
و از همه مهم‏تر خود خدا گفته ..-إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ ...خدا هیچ چیزی رو تغییر نمی‏ده مگه اون چیزی که خود ما انسان ها تغییرش می‏دیم 
اگه نرفتم مشهد. اگه جور نشد برم مشهد.نمی‏گم امام رضا نمی‏طلبه. اتفاقا خوبم می‏طلبه نه اینکه فکر کنی آدم خوبی هستم،نه.اتفاقا از اون بدام که امام رضا منو طلبیده که شاید افاقه‏ای بشه به حال من. اما من خودم اجابت نکردم.من خودم نرفتم. من خودم نخواستم و....
و در کل چه خوبه انسان اشتباهاتشو قبول کنه ...البته بعدشم سعی کنه درس بگیره...
و وقتی سرت درد می‏کنه واهل قرص هم نیستی و خوابتم نمی بره. پا می شی پشت سیستم می‏شینی و یه پست می نویسی و حالت خوب می‏شه بعد راحت می خوابی.
البته امکان داره من خیلی اشتباه بکنم خیلی.....................خیلی.......شاید کلا دارم اشتباه می‏کنم....


پنج شنبه 86 آبان 3

عنوان سر درد استامینیفونی

وقتی با هم هستیم. وقتی همه در یک کافی شاپ هستیم. وقتی همه دور یک میز حلقه زدیم؛ همه احساس لذت می‏‏کنیم.
از با همی بودن‏مان لذت می‏‏بریم .
و باز یک چهارشنبه دیگر و یک باهمی دیگر، چه لذتی دارد...
وباز داستان‏های نیمه بلند و داستانک ،جمله پاره‏ها و صفحه پاره‏های یک رمان، اشعار لذت بخش، زیبا و دل‏نشین ((از نوع عاشقانه)) که دلِ آدم را به تکاپو یا به یاد تکاپو‏های گذشته و یا حال که در حال خاموش شدن است می‏اندازد و من هم درخواست می‏کنم که از این اشعار در جلسه خوانده نشود. من که دیگر حال و حوصله عشق و عاشقی را ندارم !.
البته دیشب کسی شاعر نبود. دیشب تولد کسی نبود. دیشب کسی غمگین نبود.و تنها اتفاق تازه قبولی حامد در دانشگاه بود.
چهره زیبا و شاد حسن به من آرامش می‏دهد. وقتی کنار حامد می‏‏نشینم حس می‏کنم بایدهمیشه بخندم .عشقولانه های روشن فکرانه حامد مرا یاد اِوووووا خوااااااااااهر‏ها می‏اندازد. مجاهد را که نگو همیشه در فضاست. با آن شعر خواندن حماسیش و مظاهر هم که در حال خوردن است
و من هم باموبایلی که تازه خریدم. بازی می‏کنم و یا شاید عکس می‏گیرم. حالا نمی‏دانم عکس یا سوژه.
تا به حال قرص استامنیفون نخوردم نه اینکه سر درد نداشتم. نه! از این قرص خوشم نمی‏آید دوست ندارم درمقابل سر دردم نقطه ضعف نشان دهم که همیشه به سراغم بیاید. ویا شاید هم به اندازه دیگران سر درد نشدم که بخواهم از قرص استفاده کنم ..ولی امشب چندین باز به فکر خوردن قرص افتادم اما باز هم نخوردم ...
سوژه یا عکس خودت برو ببین.