سلام
من مطالبتونا خوندم.حرفهاتون حرف دل آدمايي كه با ترس توي جامعه ي به گند كشيده اي زندگي مي كنند كه هر چيزي رو نشونه ي با فرهنگي مي دونن.
من توي تاكسي سوار شدن مي ترسم. اگه شب از مطب برگردم و هوا تاريك شده باشه از نگاههاي كثيف مي ترسم .
گناه من چيه ؟
وقتي برامون فرهنگي نمونده نبايد انتظار داشته باشيم كه اونايي كه عشق رو مساوي ميزان لذت جنسيشون از طرف مقابل ميدونن با حرفاي شما موافق باشن